محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

202

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

2 اكنون به قصه سفيرانى كه ابو عبد الله الزغل به نزد ملوك افريقيه و مصر و قسطنطينيه فرستاد و از آنان خواست كه به يارىاش برخيزند ، مىپردازيم . البته پناه بردن اندلس به ملوك مغرب و از آنان يارى خواستن امرى طبيعى و بر طبق يك سنت قديم اندلسى بود و ما بارها به آن اشاره كرده‌ايم . ولى در اين ايام دول مغرب خود دستخوش ضعف و تفرقه بودند و مسلما نمىتوانستند به يارى اندلس شتابند . ازاين‌رو نداى يارىطلبانهء ابو عبد الله الزغل فقط گروه كوچكى از مجاهدين متطوع را برانگيخت كه از دريا گذشته به اندلس رفتند و در آخرين پيكار شركت جستند . اما استغاثهء اندلس از مصر اولين بار در همين اواخر صورت گرفت و اين به هنگامى بود كه دولت نيرومند بنى مرين روى به ضعف نهاده بود و ياراى رفتنش به اندلس نبود . قبلا از يك هيئت اندلسى كه سلطان ابو عبد الله الايسر به نزد سلطان مصر الظاهر چقمق ( به سال 844 ه / 1440 م ) فرستاد ياد كرديم و ديديم كه هيچ فايدهء عملى از آن حاصل نگرديد . ترديدى نيست كه صيت حوادث دردناك اندلس در اين ايام سراسر عالم اسلامى را دربرگرفته بود و همهء امراى اسلام را لرزانيده بود . اين صدا در دربار قاهره و ديگر دربارهاى مشرق پيچيده بود . امراى اندلس در چنين مواقعى كه خطرى پيش مىآمد دست يارى به سوى مراكش و قاهره و قسطنطينيه دراز مىكردند . از نوشته‌هاى آن زمان برمىآيد كه مصر به نوعى خاص حوادث اندلس را تعقيب مىكرده است . مثلا ابن اياس مورخ مصر در اين عصر ، حوادث مصر را به ترتيب وقوع آنها در يادداشتهاى خود ذكر كرده است . از جمله در حوادث ذو الحجهء سال 886 ه / 1481 م نوشته است كه « در اين ماه از بلاد غرب خبر رسيد كه ابو عبد الله محمد بن ابى الحسن بن على بن سعد بن الاحمر بر پدر خود الغالب بالله صاحب غرناطه بشوريد و غرناطه را از پدر بستد . و ميان آن دو حوادثى گذشت كه شرح آن به درازا مىكشد . كار به آنجا انجاميد كه اندلس از دست مسلمانان به‌دررود و فرنگان مالك آن شوند » . در حوادث ماه رجب سال 890 ه / 1485 م آمده است : « در ماه رجب خبر وفات پادشاه اندلس صاحب